کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت :
هر کجا لرزیدی ،
از سفر ترسیدی ،
تو بگو از ته دل ،
من خدا را دارم ،
من و سازم چندیست
که فقط با اوییم
خدایا این روزها دلم گرفته ،
دلتنگم و خسته ،
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت :
هر کجا لرزیدی ،
از سفر ترسیدی ،
تو بگو از ته دل ،
من خدا را دارم ،
من و سازم چندیست
که فقط با اوییم
خدایا این روزها دلم گرفته ،
دلتنگم و خسته ،
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت :
هر کجا لرزیدی ،
از سفر ترسیدی ،
تو بگو از ته دل ،
من خدا را دارم ،
من و سازم چندیست
که فقط با اوییم
خدایا این روزها دلم گرفته ،
دلتنگم و خسته ،
خودت عنایت کن !
بانو کشید برسرخود چادری سیاه
بانوی عشق بانوی اردیبهشت ماه
این شعرراادامه بده تا به ایستگاه
تا می رسی درست سر یک چهار راه
بعداً بپیچ سمت خیابان خاطره
این راه را ادامه بده گرچه اشتباه
این راه را ادامه بده هی برو!برو!
اصلاًنایست,پشت سرت را نکن نگاه
این راه را ادامه بده می رسی به شعر
این شعر را ادامه بده می رسی به ماه
ابری سیاه خیمه زده روی ایستگاه
باران رسیده زودتر ازما به وعده گاه
ج.ص(ایلام)
یک روزبی تو گذشت.
یک روز با تو غروب شد.
وقتي خاطرهاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت
واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني...